ما یه زمانی همشهری بودیم.رسم رفاقت اینه اقا؟!! دلم تنگ شده.تنگ نگه اش دار!
و منافیقن و سست عنصر ها فقط تا جایی همراه حق می ماند که منافعشان به خطر نیوفتد!
دیدم ارزش جواب دادن نداری پاکش کردم جوجو!
امیدوارم با رفتنم از شیراز نفس راحتی بکشم
دلم شور می زند
می دانم چرا
چاره ای نیست
این هم روی درد های دیگر
گاهی فکر می کنم دلم کش بافت است
همینجور جا می دهد!
امشب دوست داشتم گریه کنم
دلم برای اشکهایم تنگ شده
خیلی زیاد
اشکهای در اینه
به یاد روزهای خوب مشهد
به یاد تنهایی های مشهد
به یاد سکوتهای نیمه شب مشهد و رانندگی های بی هدف در بیابان
و صدای فنهای زیر گذر حرم
ای کاش دلم امشب ببارد
هم از دست خودم هم خدای خودم هم بندگان خدای خودم
ولی حیف که نمی شود اخر اینجا کسی به من تکیه کرده
حرفم را فقط همان ۱۲ نفر فهمیدند
تو هم زود شهید شو که بیش از این آزارم ندهی
نصیحت کردم
تهدید کردم
گذشت کردم
تهدید شدم
خونها ریخت
صبر کردم
خون خوردم
دم نزدم
برایت نامه نوشتم
التماست کردم
که برگردی
به یادت انداختم
اشکهایت را
اشکهایم را
اما نخواستی
نتوانستی بخواهی
گناه برایت عادی شده
فکر نمی کنی گناه میکنی
هر که نصیحت ات می کند
می گویی او کوچکتر است از آن که مرا نصیحت کند
انحراف همین جاست
شیطان را نمی بینی بد بخت عزیز!
داستان از جایی شروع شد که فکر کردی در مقابل شیطان مقاومی!
یادت می آید روزی که خودت را می زدی؟ که چرا دلت به صدای نا محرمی لرزید
دلم برای آن روزهایت تنگ شده
اگر روزی مجبور به گذشت شدم
امروز مجبور به سکوتم نمی توانید بکنید
چه با تهدید چه با فحش!
اگر همین تو یکی را ادم کنم و بمیرم کافی است( البته اگر خودم ادم شدم)
امیدوارم همین ته ماندهی امید تباه نشود که تو همان قبلی شوی
بچه که بودیم می گفتند تلفن خدا میدونی چنده؟۲۴۴۳۴
می دونی چرا؟چون دو ۲ رکعت نماز صبح و ....
حالا تلفن پیش کش
اخه خدا اس ام اس هم پیغام رسید (همون دلیورت)داره
خب یه چیزی بگو دلمون خوش باشه رسید
اخه این رسمشه؟
اگه ایرانسل داری و اس ام اس نمیاد خب یه تک بزن!
شارژ ات به اندازه ی یه تک هم نیست؟
ای کاش صدایت را می شنیدم همانطور که صدایم را می شنوی
ای کاش می توانستم بگویم که دلم گرفت از مدعیان
ای کاش می توانستم از تو بخواهم حرفهایم را در گوش آسمانت زمزمه کنی
و ای کاش می توانستم از تو بخواهم آرزوی دلم
می گویند در توبه باز است .......................
و من همیشه دل خوشم به دری که همیشه باز است و ................
و نمی دانم از در باز رد شدم یا نه
همیشه نگرانم از اینکه از من فقط لبهایم را ببخشایی ..............
و نبخشایی دست هایم
و نبخشایی چشم هایم
و نبخشایی زبانم
و نبخشایی .............و نبخشایی و نبخشایی.................
دلم را
و این بود دغدغه ی شبانگاهی من که شاید بوی نجوا بگیرد
شاید......................